برگی از تاریخ

آقای منتظری فوت کردند. یادشان گرامی.


مرد شجاعی بود و زندگیش در اسارت به پایان رسید.


مراسم خاکسپاری فردا دوشنبه (سی آذر) ساعت نه صبح از مقابل منزل آقای منتظری

مادر

هر چهارشنبه آمدی و به سربازهای زندان شکلات و کشمش دادی

اینقدر که سربازها ترسشان از زندانی امنیتی ریخت

و برای آزادی پسرت دعا می کردند

هر چهار شنبه آمدی و حاکمان را از ته دل نفرین کردی

اینقدر که معاون زندان آمد و گفت:

به مادرت بگو کاره ای نیستم نفرین نکند من را

حتی وقتی قلب خسته ات کمی ایستاد

نصف فلج شده ی صورتت را با روسری پنهان کردی و چهارشنبه آمدی

و من گوشی کابین ملاقات را که گذاشتم

مثل همیشه خندان از پشت قابهای شیشه ای گذشتم

و دم پله ها

از پشت آخرین قاب میله دار

برات دست تکان دادم

تو دیگر مرا ندیدی اما

من با چشمان بسته از پشت دیوارها نگاهت می کردم

دستت را که روی نیمه ی فلج شده ی صورتت گذاشتی

قلبم ایستاد

صدای کوبیدن پیشانیم به دیوار تا بهداری زندان رفت

ابروانم را گره زدم تا اشک چشمانم در سینه ام ببارد

مثل گرگی وحشی دندانهایم را در گوشت تک تک زندانبانها فرو کردم

خوشحالم که نمی دانی زندان را

سرنوشت زندانی عاصی، دستبند و پابند است

خاموشی که اعلام شد سکوت شب استخوانهای سینه ام را شکست

جیره ی یک ماه عرق خرما را توی کاسه سرم ریختم

و چونان تن زنان روسپی به سپیدی کاغذ دفترم حمله بردم

صدها بار مردم و زنده شدم تا خواب مرا ربود

و چهارشنبه ای که صبح پنجشنبه به شب رسید پایان یافت

آن چهارشنبه مثل همه ی چهارشنبه ها آمدی و رفتی

چشمان من تنها نیمی از صورت تو را دید

نیمه ای که از کام بیرون کشیده بودی

برای من

و حال هر چهارشنبه که بیدار می شوم

حسی شبیه بوسیدن لبهای جسدی سرد و بی جان تکانم می دهد

بی اختیار به یاد چهره ی فلج شده ی مادرم می افتم

که زندگی من امانش نداد

خسته اش کرد

پوساندش

بر بادش داد.


بازداشتگاه ویژه اداره اطلاعات اراک

نوشته ای که بر کاغذ کره ی صبحانه حک شد

مبارزه در ایران فقط سبز نیست!


• ناصر زرافشان عضو کانون نویسندگان ایران، در مورد بیانیه های این کانون و شانزده آذر با رادیو ندا گفتگو کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

آدينه ۲۷ آذر ۱٣٨٨ - ۱٨ دسامبر ۲۰۰۹

اخبار روز: ناصر زرافشان از اعضای برجسته ی کانون نویسندگان ایران، وکیل مدافع بازماندگان قربانیان قتل های زنجیره ای و نویسنده و مترجم، در گفتگو با رادیو ندا، پیرامون اخرین اعلامیه ی کانون نویسندگان ایران، وقایع شانزده آذر و جنبش سبز نظرات خود را بیان کرده است:

***

ناصر زرافشان در گفتگو با رادیو ندا گفت: ”جامعه ما یک جامعه سریع التحولی است علی الخصوص ظرف یکی دو سال گذشته سرعت تحولات مرتب رو به تشدید و رو به افزایش بوده و طبعاً تضادها هم تشدید شده است. بخصوص یکی دو سال [اخیر] ما پیوسته شاهد بسته تر شدن فضای سیاسی جامعه بودیم. برخوردهایی که با جنبشهای اجتماعی مختلف، تازه ترینش جنبش دانشجویی، حوادث ۱۶ آذر، جنبش کارگری، جنبش زنان، احکامی که اخیراً از دستگاه قضایی صادر میشود، بازداشتهای گسترده و وسیع و احکام سنگین مجازاتهای اعدام متعدد، همه در واقع نمودهای این تشدید سرکوب است که دو- سه مصداقش در بیانیه [کانون نویسندگان] است. در واقع انگیزه بیانیه هم اعتراض به همین وضعیتی است که متاسفانه روز به روز تشدید می شود.”

او با اشاره به رویداد های روز ۱۶ آذر و برخورد جمهوری اسلامی و امریکا به این مناسبت، اضافه کرد : ” اگر ظرف این ۵۶ سال جامعه این[روز] را در خاطر خودش نگه داشته، و اگر جنبش دانشجویی روز ۱۶آذر را به عنوان روز دانشجو اعلام کرده، نشان این است که این حرکت و مضمون سیاسی – اجتماعی اش مضمونی است که مورد قبول جامعه بوده است. مضمونی است که نمونه معرف کل نگاه جریان دانشجویی در این سالها بوده است. اما شگفت انگیز است که از یک طرف می بینید که جمهوری اسلامی به شدت و با دامنه ای که سابقه نداشته این جریان را سرکوب میکند و از طرف دیگر هم طی آن همه سال بی اعتنایی به ۱۶ آذر میکرد (و طبیعی هم بود ) و بدون اعتنا از کنارش میگذشت و امریکاییها روی خوش نشان نمیدادند، با تمام ظرفیت رسانه ای شان امسال اخبار جریانات مربوط به۱۶آذر و دستگیریها و مسائل مربوط به حاشیه اش را پوشش دادند. خوب، اینها تمامش دلیلش تشدید مبارزه مردم و گسترش مبارزه مردم است که واقعا ً می بینید موضع گیری های نیروهای مختلف سیاسی تغییر کرده است.

زرافشان افزود : ” با تشدید آهنگ تحولات جامعه الان وقتش است که توی هیجانات و تب و تب شعارها و احساسات تند و شعارهای تند یک مقداری هم فکر بکنیم. عنصر تفکر جایش الان خالی است. یک مقدار بیشتر به تحلیل مسائل بپردازیم ضمن اینکه البته به اعتراض به سرکوب، اطلاع رسانی در مورد تشدید سرکوب جای خودش را دارد. ”

ناصر زرافشان در ادامه خاطر نشان کرد: ” به هر حال بیانیه [کانون نویسندگان] در اعتراض به حوادث ۱۶ آذر، دستگیری مادران و پیش از آن برخوردی که در امامزاده طاهر با مراسم یادبود جان باختگان مختاری و پوینده صورت گرفته بود و عجیب است که نظام جمهوری اسلامی کسانی را به عنوان قاتل گرفته و ظاهراً تعقیب کرده پرونده ای تشکیل شده (حالا رسیدگی آنچنان که باید و شاید صورت نگرفته) و پرونده را جمع کردند. ولی این در محضر جامعه صریحاً اقرار شده که اینها به عنوان قاتل و جانی یک عده را تعقیب کرده ولی سالگرد این اتفاق را نمی توانند تحمل کنند ؛ حتی در سکوت، حتی در گورستان. خوب، اینها همه دلیلش تشدید و گسترش مبارزات مردم است.”

زرافشان در پاسخ به این پرسش که آیا روز ۱۶ آذر امسال محدود به دانشجویان و در محدوده دانشگاهها باقی ماند یا از حمایت مردمی برخودار شد، گفت: ” نه، نه. امسال۱۶ آذر وضعیت متفاوتی داشت. در شرایطی ۱۶ آذر برگزار شد که با توجه به رویدادهای شش ماه گذشته جامعه ملتهب بود و هست. از یک طرف حساسیت و میزان توجهی که به این روز چه از ناحیه مردم و جامعه و چه از طرف دستگاههای حکومتی شد به مراتب شدیدتر و حساسیت بالاتر از سالهای گذشته بود. از طرف دیگر آرایش صحنه سیاسی هم در مقایسه با سالهای پیش دگرگون شده بود و نگاه بسیاری از جریانهای سیاسی به روز ۱۶ آذر در مقایسه به رفتار گذشته شان، رفتار سنتی شان تغییر کرده بود و این دقیقاً دلیلش گسترش و تعمیق مبارزات مردم است. کاملاًً شاهد بودیم که مردم حمایت فعال از جریان دانشجویی میکردند. البته این[حمایت] مسبوق به سابقه است. درسالهای گذشته هم این اتفاق افتاد و مراسم شانزده آذر به بیرون از دانشگاهها کشیده شد. ولی امسال خیلی محسوس تر بود.”

او در پاسخ به پرسش تلاش برای مصادره روز دانشجو از سوی جریان موسوم به موج سبز گفت:” آن چیزی که من در روزهای گذشته توی رسانه های مختلف علی الخصوص در رسانه های راست شاهدش بودم یکجوری تلاش برای انتساب جنبش دانشجویی به باصطلاح موج سبز بود که گمان می کنم یک مقداری خلاف واقع و یک مقداری جوهر فرصت طلبی در آن هست. علیرغم تمام حرمتی که برای تمام کسانی که در راه حقوق اجتماعی شان مبارزه می کنند به هر حال قائل هستیم (و باید هم باشیم) گمان می کنم آنچه که رسانه های راست در برخورد با ماجرای ۱۶ آذر و تلاش برای انتسابش به موج سبز کردند یک مقداری خلاف واقع بود . فکر می کنم جا دارد این یک مقداری روشن شود. کسانی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده بودند با دیدگاههای متفاوت در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی. فضای جامعه در جریان مبارزات انتخاباتی ملتهب تر از موارد عادی میشود. بخصوص در ۲-٣ نوبت انتخابات ریاست جمهوری که در طی سالهای گذشته صورت گرفته ما شاهد تشدید این التهابات موقع انتخابات بوده ایم. این فضای ملتهب زمینه ای می شود برای ترکیدن بغض ٣۰ ساله مردم. مردمی با اعتقادات سیاسی متفاوت، چشم اندازهای سیاسی متفاوت و خواسته های متفاوت. نه عقل این را می پذیرد و نه انصاف که همه این نیروی پنهان نارضایی را هواداران این یا آن کاندیدای انتخاباتی یا پیرو آن قلمداد کنیم.”

وی در بخش دیگری از سخنان خود یادآور شد : ” مگر در سی سال گذشته جامعه ایران، مردم ایران، در خلاء و در بیرون تاریخ زندگی کرده اند که همه آن سی سال و کشتارهای هول انگیز و سرکوب هایی که در این سی ساله علی الخصوص در دهه شصت صورت گرفت و واکنش نتایج همه آنها را، ندیده بگیریم و همه آنها را به حساب انتخابات اخیر و اعتراضات کاندیداهای این انتخابات بگذاریم؟ چنین ادعاهایی یک مایه فرصت طلبی در آن هست. آیا در یازده اردیبهشت همین امسال در جریان تظاهرات روز اول ماه مه، پیش از انتخابات، آن سرکوب شدید و دستگیریهای گسترده که در پارک لاله صورت گرفت، بخاطر اعتراض به نتایج انتخابات بود؟ آیا آن سرکوب شدید و دستگیری گسترده دانشجویان چپ در ۱۶ آذر دو سال پیش که احکام سنگین محکومیتشان هنوز هر روز صادر و ابلاغ می شود، به انتخابات امسال ربطی داشت؟ آیا مبارزات کارگران شرکت واحد و کارگران نیشکر هفت تپه ( که امثال اینها فراوانند و از سالها پیش ادامه داشته) اینها بعد از انتخابات شروع شده بود و به انتخابات و نتایج انتخابات ربطی داشت؟ این فهرست را میشود با قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و اعدامهای قبل از آن در تمام دهه شصت تا آنجاها پیش برد.

در این بغض ٣۰ ساله ای که در فضای ملتهبی که بعد از انتخابات ترکید، از چپ گرفته تا میانه و لیبرال و سلطنت طلب از هر طیفی حضور و فعالیت داشتند ( و طبیعی هم است ). و بدیهی است که هر کدامشان در راه رسیدن به اهداف خودشان فعالیت می کردند . انتساب همه این جریانات به یک جریان نامشخص و بی چهره ای – تا اینجا – موسوم به موج سبز یک مقداری از لحاظ تبلیغاتی با فرصت طلبی های سیاسی قابل فهم و توجیه است ولی از تحلیل سیاسی دور است. به عنوان مثال همین ۱۶ آذر یک پیشینه ۵۶ ساله ای دارد و عمر موج سبز ۶ ماه است. آیا یک جنشی که ۵۶ سال پیش شروع شده می تواند از موجی ناشی شده باشد که خودش بیش از ۶ ماه از عمرش نگذشته است؟ ”

او با اشاره به تقلاهای یک نماینده سابق مجلس جمهوری اسلامی مقیم فرانسه در گفتگو با تلویزیون بی بی سی که ” جنبش دانشجویی کاملا مدنی و تابع موج سبز است” و صدای امریکا برای القای مرتبط بودن آن به موج سبز، به رادیو ندا گفت : ” تلاش همه کسانی که در راه حقوق و آزادیهای اجتماعی مبارزه می کنند مغتنم و با ارزش است. از همه باید حمایت کرد. اما در اطلاع رسانی درست و منطبق با واقعیت، در انتقال تصویر واقعیت اجتماعی اگر قرار باشد این اطلاعات و این تصویر مبنای شناختی از وضع جامعه برای ترسیم مسیر آینده باشد،اگر قرار باشد که اطلاعاتی که ما بگیریم که برای تمیز راه از چاه به ما کمک کند، این اطلاعات باید منطبق با واقعیت باشد و کسی وضع مطلوب خودش را به جای وضع موجود معرفی نکند. زرافشان افزود : ” جنبش اجتماعی یک مجموعه تصادفی از تعدادی از مردم نیست که به مناسبت خاص و یا یک روز خاص در یک مقطع خاص گردهم جمع می شوند. یک حرکت برای اینکه جنبش اجتماعی بشود، برای اینکه مداومت داشته باشد که شرط جنبش است، وصف جنبش اجتماعی است، یک مولفه هایی دارد. جنبش اجتماعی از همه چیز واجب تر یک فکر و یک تفکر سیاسی مشخص باید مبنایش باشد. حداقل اش یک چشم انداز مشترک، اعتقادات سیاسی مشترک، یک هدف مشترک. و یک اشتراک بدون شالوده اقتصادی -اجتماعی ممکن نیست. حداقل سازمان و برنامه کار را میخواهد. بدون اینها نمیشود از جنبش اجتماعی صحبت کرد. اگر هیچ کدام از اینها وجود نداشته باشد و فقط هر وقت مناسبتی در کار بود، هر وقت روز خاصی بود ، توده ای از مردم که به هر حال هر گروهشان دیدگاه سیاسی و اجتماعی خاص و خواسته های خاص متفاوت دارند با ماهیت اجتماعی و سیاسی متفاوت، در این روزها و مناسبتها حرکتشان با هم تلاقی و تداخل بکند این را نمیشود اسمش را جنبش اجتماعی گذاشت.

و در ادامه خاطر نشان کرد: ” من امیدوارم به کسی برنخورد. من توی این موج سبز فکر و تفکر نمی بینم. اگر اتفاقی را که افتاد و منجر به حوادث این ماهها شد شما از ابتدایش که مسئله انتخابات بود مرور بکنید و بیایید جلو این را تایید می کنید که تفکر توی این [موج سبز] نیست. جریانهای مختلف اجتماعی با تفکرهای خاص خودشان هستند که توی یک روزهای خاص به مناسبتهای خاص همراه هم اعتراض می کنند. اما این یک جنبش اجتماعی نیست. خوب، البته طبیعی است که عناصر داخلی هم دارد و عده ای فرصت طلب هم طبیعی است که خودشان را میان معرکه می اندازند. نمایندگان خود گمارده این جریان در داخل و خارج هم کم نداریم. اگر مولفه ها نبود یک فرد ( هر کس که میخواهد باشد) نمی تواند عقد اتصال و واسطه جمع کردن همه به عنوان نماد جای خالی این شرایط و مولفه ها را پر بکند.

زرافشان ادامه داد: ” ما با همچو وضعیتی در واقع الان روبرو هستیم و خیال می کنم وقتی این مولفه ها هر کدامشان وجود نداشته باشند نمی شود با تولید و توزیع یک مقدار روبان سبز بین عده ای از مردم جای خالی همه اینها را پر کرد و یک جنبش اجتماعی با آن بوجود آورد. به هر صورت تا جایی که به نسبت و رابطه جنبش دانشجویی و جنبش اجتماعی مربوط میشود من جنبش اجتماعی را بیشتر صاحب هویت، صاحب چهره و ارتباطاتش را با موکلینش یعنی کل جامعه قویتر می بینم. و امسال مخصوصا ً بدلیل تشدید شرایط ، حمایت گسترده مردم را نه در تهران بلکه در اکثر شهرهای بزرگ از جریانات دانشجویی دیدیم.” او با تاکید بر ضد استبدادی بودن جنبش دانشجویی که ریشه هایش در جامعه عمیق تر است افزود: ” شما اگر به شعارهای ۱۶ آذر دقت بکنید تفاوت ماهوی این شعارها را با مناسبتهای قبلی خواهید دید.”

وی در پایان در پاسخ به چگونگی حمایت از دستگیر شدگان گفت: ” خیال میکنم مبرم ترین وظیفه مان اینست که این جریانات را حول خواسته های خودشان متشکل کنیم. این هزینه ها و این تلفات، این آسیبها هم پروسه طبیعی قضیه است. آنچه از دستمان بر می آید در حمایتشان، در اطلاع رسانی، در دادن سرویس حقوقی تا آنجا که ممکن است. من علیرغم اینکه خودم یک وکیل دادگستری هستم ولی [وقتی] به واقعیت جامعه نگاه میکنم به ظرفیتهای حقوقی آن چنانکه بعضی ها معتقدند خیلی معتقد نیستم. معهذا خیال می کنم آنچه در توان داریم برای کمک به اینها برای تقویت وضع خانواده ها از طریق سازماندهی صندوق هایی برای دستگیرشده ها، از طریق سازماندهی فعالیتهای داوطلبانه کسانی که داوطلب کار حقوقی و پیگیری پرونده های حقوقی هستند و از طریق سازماندهی خود این جنبشها حول خواسته هایشان، باید کمک کرد.

اینها مسائلی است که زمان می برد؛ میدانم. مسائلی است که یک روزه و دو روزه اتفاق نمی افتد. و معجزه ای هم صورت نمی گیرد که ما را از انجام آنها معاف بکند. اما وظایفی است که تا انجام نشود انجام ناشده باقی خواهد ماند. این را نباید فراموش بکنیم. ”

منبع:وبلاگ رادیو ندا

انتخابات؛ نه امکان و نه هدف

در نقد همگرایی چپ وطنی با لیبرالیسم جهانی (2)

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران گروهی از چپهای وطنی (اعم از شناسنامه دار و خلق الساعه) تصمیم گرفتند مردم را به شرکت در انتخابات فرا بخوانند. منطق «احمدی نژاد نباید بیاید» و مطالبه ی «هر کسی به جز احمدی نژاد رئیس جمهور شود» این افراد و گروه ها در این زمینه کاملا با منطق و مطالبه ی لیبرالهای وطنی یکی شده و هرچه که به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر می شدیم شناسایی مواضع چپها و راستهای مدافع شرکت در انتخابات از یکدیگر سخت تر می شد.

تلخی هیچ واقعیتی نمی تواند خدشه ای بر واقعیت بودن آن وارد کند. واقعیت، واقعیت است چه برای ما خوش آیند باشد چه نباشد. در زمان انتخابات سوسیالیستها با یک واقعیت روبه رو شدند که البته خوشایند نبود اما به هر حال واقعیت بود. عده ای از چپها تصمیم گرفته بودند کاملا مستقل از سوسیالیزم _ و وابسته به لیبرالیسم _ به «زيست سياسي – اجتماعي» خود ادامه دهند. این افراد و گروه ها (چپهای مدافع پروسه انتخابات) هر یک در تایید موضع خود دلایلی جداگانه ای مطرح می کردند (یا حداقل دلایل یکسانشان را با کلمات متفاوتی بیان می کردند). خوشبختانه این صداقت در بخشی از این نیروها وجود داشت که دلایل خود را به صورت علنی منتشر کنند. دلایلی که با وجود بیان متفاوت از یک منطق واحد پیروی می کردند و بیان متفاوت این منطق واحد بیشتر در به اصطلاح کم و زیاد بودن پیاز داغِ این منطق (یا به عبارت بهتر بی منطقی) واحد ریشه داشت.

آنچه در پائین تر خواهد آمد نقدی به جمع بندی نظرات آن دسته از چپهایی است که با تاکتیک « انتخابات؛ امکان، نه هدف» وارد بازی دو سر باخت انتخابات در یک نظام اقتدارگرا شدند. اینجا لازم می دانم نکته ی مهمی را بیان کنم. کسانی که در جریان انتخابات موضع رسمی (از طریق بیانیه ها، نشریات، مصاحبه ها، سایتها، وبلاگ ها و ...) اتخاذ کردند در مرحله ای از بلوغ سیاسی قرار داشتند که خود را در معرض نقد دیگران قرار دهند. این دسته از چپها اگر چه در شناخت و تصمیم گیری دچار اشتباه شدند اما بی هیچ تردید از بیماری نوعِ «مغایرت حرف و عمل» مبرا هستند. من خود شاهد آن بودم که در ایران بعضی از چپها (که متاسفانه تعدادشان چندان اندک هم نبود) در زمان انتخابات حرف و عملشان نه تنها به هم شباهتی نداشت که عملا متضاد با یکدیگر بود. کسانی که در کارنوالهای خیابانی قبل از انتخابات به جای بیان خواستهای مترقی و همچنین خواستهای مربوط به طبقه پائین جامعه، پرچم سبز در دست می گرفتند و شعار «یک یا حسین تا میر حسین» سر می دادند اما در نوشته ها و گفتار خود در فضای اینترنت حرفهای دیگری می زدند و ادعاهای دیگری می کردند،کسانی که از مواضع تندتر کروبی در مقابل محافظه کاری موسوی دفاع می کردند اما به نخست وزیر محبوب امام رای دادند، کسانی که موضع تحریم انتخابات را در پیش گرفته بودند اما به دلیل آنکه خود نمی دانستند که چه می گویند و چه می خواهند بی ریشه گیشان با موج نرمی بر همه آشکار شد و نمونه های دیگر اینچنینی در جریان انتخابات اخیر به خوبی نشان داد که «مشکل» بعضی از چپهای ایران «ناآگاهی» نیست اینان به «بیمار» های حاد دیگری مبتلا هستند. خوشبختانه آن افراد و گروه هایی که با اعلام رسمی نظراتشان امکان نقد خود را فراهم کردند با این بیماری بیگانه اند.

***

به زعم چپهای حامی پروسه انتخابات دلایلی مثل «نبودن پتانسيل انقلابي در ميان کنشگران اجتماعي حاضر»، «نبودِ حداقل آزاديهاي مدني در عرصه عمومي جامعه» و ... باعث شده بود «هيچ پتانسيل قابل اتکايي» در افق سیاسی آنان دیده نشود بنابراین «تا اطلاع ثانوی» اندیشه های سوسیالیستی را کنار گذاشته و با پذیرش «ساختارهای موجود» چنین تحلیل کنند که «حداقل» تفاوت موجود ميان نامزدها و گروههاي حاضر در عرصه انتخابات در شرايط حاضر، خود «حداکثر» ي تلقي مي شود که قادر خواهد بود دستاوردهاي «بزرگي» را براي «جنبش اجتماعي و دموکراتيک مردمي» فراهم آورد .

همه ی چپهای شرکت کننده در انتخابات ادعا می کردند این آنها هستند که « در ميان مردم و در پيوند با واقعيت مشخص اجتماعي مردم» هستند و کسانی که معتقد به شرکت در انتخابات نبودند را افراد و گروه هایی «جدای از مردم و اجتماع» می دانستند. ضمنا معتقدین به شرکت در انتخابات ادعا می کردند هر نوع موضعی بر مبنای عدم شرکت در انتخابات نتيجه اي جز « انزوا» و «انفعال» سياسي در بر نداشته و هیچ امید دیگری برای همه (چپ و راست) به جز «تلاش براي مستعد سازي عناصري از درون ساختار جمهوری اسلامی براي افزايش تضاد ساختاري» باقی نمانده است از این رو «بي ترديد» از ميان کسانی که صلاحیتشان توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران تایید شده بود «باید» يکي را بر ديگري ترجيح می دادند.ئدر نهایت هم مسئله ی انتخاب بین موسوی و کروبی پیش آمد که باید به نوعی حل می شد. از آنجایی که اصل نیت شرکت در انتخابات و پیشبرد «دموکراسی» و رسیدن به «آزادی» بود که اهمیت داشت تا بتوان «مطالبات را کم هزینه تر پی گرفت» این کار سخت و دشواری نبود اما مسئله ای کوچک موضوع انتخاب از بین انتخاب شدگان حکومت را کمی پیچیده کرده بود.

موسوی نخست وزیر محبوب خمینی در دهه ی شصت بود که هدفش را «بازگشت به عصر طلایی امام خمینی» اعلام کرده بود و نقصی در «ساختارهای جمهوری اسلامی» نمی دید و از مردم می خواست که برای «حفظ پایه های نظام» یک «یا حسین» بگویند و رایشان را در صندوق بریزند که در پناه نظارت بسیجیانی که قرار بود مثل «ناموس» خود از «صندوقهای رای» حفظ و حراست کنند «احمدی نژاد نیاید» و خطراتی مثل فروپاشی و حمله خارجی و ... از میان برود.

کروبی حرفهای متفاوتی نسبت به موسوی می زد. او یکبار صابون «انتخابات عادلانه» به تنش مالیده شده بود برای همین از فرصت کوتاه خود در تلویزیون جمهوری اسلامی برای مطرح کردن مسائلی استفاده کرد که گوش مردم عادت به شنیدن آن از رادیو و تلویزیون انحصاری حکومت را نداشت و تعجب آنها را بر انگیخته بود. مطرح شدن حقوق اقلیتهای قومی ، حمایت از دانشجویان محروم از تحصیل و حمله به «خرافه گرایی دولتی» و موارد این چنینی به قول خود شرکت کنندگان در انتخابات، دودلی بین انتخاب «کسی که بیشتر رای دارد» و «کسی که لیاقت رای را دارد» را افزایش داد.

قسمتی از چپهایی که در انتخابات شرکت کردند نمی توانستند علنا بگویند که چون «رای موسوی بیشتر است پس ما هم به او رای می دهیم» بنابراین باید دلیلی مطرح می شد که ارجح دانستن موسوی به کروبی توجیه شود. آنانی که صداقت بیشتری داشتند اعتراف کردند که دقیقا به این دلیل که «احتمال رای آوردن موسوی بیشتر از کروبی است» به موسوی رای می دهند و کسانی که می خواستند نظرات و منافع شخصی خود را از موضع سوسیالیزم و به خرج پرولتاریا بسط دهند و تامین کنند مجبور شدند جملاتی را به هم ببافند که نه دهم آن زائد و مابقی آن اگر مزخرف نبود بی معنا بود. عده ای گفتند با برنامه های انتخاباتی موسوی احياي توليد ملي ، رشد صنعتي و بهبود شرايط اقتصادي در عين استقلال بيشتر امکان پذیر است، عده ای گفتند جامعه ی ایران یک جامعه ی مذهبی است و موسوی شخص مناسبی برای بسیج مردم در مقابل حکومت است، عده ای گفتند موسوی از کروبی بهتر است چرا که اجتماعي از قائلين به راست کيش ترين سياست هاي سرمايه داري در اردوگاه مهدي کروبي حضور دارند، عده ای از این چپها مسئولیت دهه ی شصت را به کلی از دوش موسوی برداشته و نخست وزیر محبوب امام را مبرا از مسائل آن دهه دانستند،عده ای گفتند موسوی عوض شده است و این موسوی موسوی دهه شصت نیست،عده ای دیگر اعلام کردند موسوی منافع طبقه ی کارگر را بیشتر از کروبی تامین می کند، عده ای گفتند کروبی لیبرال است و موسوی چپ است و البته ترهات و لاطائلات از این دست در زمان انتخابات بی پایان بود.

اشتباه ویرانگر دیگری که از طرف چپهای شرکت کننده در انتخابات بارها و بارها تکرار شد پناه بردن به همان سنت شیعی رایج در ایران بود که در فرهنگ چپ ایرانی رسوب کرده است. درک نکردن اینکه نظریات مارکس، انگلس و لنین شریعت جامدی نیست که مدعی باشد نسخه های پیشاپیش آماده ای برای همه ی اتفاقات، پدیده ها و مسائل آیند را در کیسه دارد. فراموشی این نکته که مارکسیسم یک علم است _ نه یک شریعت که به حدیث و روایت نیاز داشته باشد. تکرار طوطی وار بریده ای از ترکیبات کلامی و جملاتی گزینش شده از کتابها و جزوات کمونیستی، بدون اشاره به شرایط زمانی و مکانی و بستری که این ترکیبات و جملات بیان شده اند.

در هر بحث و جدل و بزنگاهی، افراد و گروه هایی از چپ در پشت نامهایی چون مارکس، انگلس و لنین سنگر می گیرند و کلمات و جملاتی از سخنان یا نوشته های آنها را در حمایت از موضع خود می برند و به گفته یا نوشته ی خود می چسبانند بی آنکه قادر باشند بین این نقل قولهای گزینشی و بریده شده و سخنان خودشان ارتباط معنایی برقرار کنند.

فرد یا گروهی برای تایید علاقه ی خود به شرکت در انتخابات از قول مارکس مطرح می کند که : «حربه ما ، همانا آزادیهای سیاسی، حق برخورداری از اجتماعات و اتحادیه ها و آزادی مطبوعات است ؛ آیا هنگامی که می خواهند این حربه را از ما بگیرند، ما می توانیم دست روی دست بگذاریم و از سیاست دست بکشیم ؟ می گویند هر فعالیت سیاسی ما همسنگِ به رسمیت شناختن نظام موجود است، اما هنگامی که این نظام، حربه مبارزه علیه خود را در دست ما می گذارد بهره گیری از این حربه ، به معنی پذیرفتن این نظام نیست » اما نمی داند یا بهتر است نشان ندهد که می داند که مارکس جای دیگری می گوید:«در انتخابات "ستمدیدگان فرصت می یابند كه گروهی از ستمگران بر خود، را برای چند سال برگزینند."». کسی که این نقل قول چند خطی را از لنین کپی می کند که : «بزرگترين و شايد تنها خطر براي يک انقلابي پافشاري در انقلابي گري و در نظر نگرفتن محدوديتها وشرايطي است که درآن چه روش هاي انقلابي مناسب اند وکارايي موفقيت آميز دارند . انقلابيون وقتي واژه «انقلاب» را در گيومه مي گذارند و انقلاب را به چيزي مقدس شبيه مي سازند، تفکر و توانايي واکنش خود را از دست مي دهند وبه همين دليل با سر به زمين مي خورند. بايد خونسردانه و بي تعصب سنجيد ومعلوم کرد درچه لحظه وشرايطي، ودرچه حوزه اي بايد انقلابي عمل کرد، ودرچه لحظه وشرايطي، وچه حوزه اي بايد تبديل به يک رفرميست شد . انقلاب عظيم جهاني است که با پيروزي خود تمامي مسائل را در هر شرايط و هر وضعي ازراه انقلابي حل مي کند ،اگر آنها اينطور عمل کنند ، نابودي آنها حتمي است»، نمی تواند این عبارت تک خطی او را هم در نوشته خود کپی کند که : «انگلس حق انتخابات همگانی را با نهایت صراحت آلت سیادت بورژوازی می نامد.» یا اینکه: «مارکسیسم علنی ثابت کرده است که انعکاس مارکسیسم در ادبیات بورژوایی است» و «کسانی که بخواهند نسخه ای از خود اختراع کنند که تضمین دهد در سیاست پرولتاریا هیچگونه دشواری پیش نیاید باید صاف و ساده او را شارلاتان نامید». همچنانکه آن افراد و گروهایی که اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری را «انقلاب اجتماعی»، «انقلاب مردمی» و ... نامیدند روی این جملات مارکس را با خاک می پوشاندند که: « سنت همه ی نسل های مردگان همچون کابوسی بر مغز زندگان سنگینی میکند و درست هنگامی که به نظر میرسد این زندگان در حال به پا داشتن انقلابی در خودشان و چیزهای اطرافشان هستند، و دست به کار آفرینش چیزی سراپا تازه اند، درست در همین دوره های بحران انقلابی، ناگهان مشتاقانه ارواح گذشتگان را به یاری میطلبند و از آنها نام و شعارهای نبرد و رسومشان را به عاریه میگیرند تا این صحنه ی نوین تاریخ جهان را با همین لباس مبدل کهنسالی و با این زبان عاریه ای نمایش دهند.»

بسیاری از چپهای وطنی هنوز نیاموخته اند که مسئولیت منطقی جملاتی که از دیگران نقل می شود و مسئولیت ارتباط معنایی کلام دیگران در کلام خود به عهده ی هیچ کس به جز خود آنان نیست. کسی که معنای عبارت دیگری را می فهمد و از آن عبارت به عنوان مصالح برای ساختن بنای منطقی گفتار خود استفاده می کند اگر ساختمانی که ساخته است چیزی برای عرضه کردن نداشته باشد مجبور است به تکه ای فولاد مستحکم یا قطعه سنگ گران قیمتی که به بنای کاهگلی خود وصله کرده است فخر فروشی کند.

کسی که می آید و یکی از جملات یکی از کتابهای مارکس را که در جواب فرد دیگری نوشته شده یا راجع به موضوعی خاصی است که در آن زمان اتفاق افتاده است بالای نوشته ی خود با حروف درشت کپی می کند و به پشتوانه ی آن ادعا می کند که باید در انتخابات شرکت کرد یا نکرد، میان موسوی و کروبی باید به این یا آن رای داد، الله اکبر گفتن سر پشت بامها مهمتر است یا تلاش برای تلاش برای توقف حکم زندان فعالان کارگری که روانه زندان هستند و ... باید بداند آن جملات بی آنکه در یک ساختار معنایی واحد قرار بگیرند، اثری بر منطق حاکم بر آن گفتار یا نوشتاری که سعی در کسب اعتبار و ارزش از طریق به میان کشیدن پای اسمها را دارد، نمی گذارد. این موضوح شامل حال عبارات اساسی که مربوط به یک شرایط زمانی و مکانی خاص نیست هم صادق است چرا که یک قسمت گزینش شده از یک ساختار به هم پیوسته دارای جایگاهی در برآیند معنایی و منطقی آن ساختار یکپارچه است که شاید به تنهایی حامل آن معنا و منطق کلی نباشد.

اگر آموختن کمونیسم فقط منحصر بود به فرا گرفتن آن چه در کتابها و رساله های کمونیستی بیان شده است، آن وقت ما به راحتی آب خوردن می توانیستیم به جای زحمات شدید( که البته در مواقعی بسیار زمانبر و پر خطر است) برای به دست آوردن سوسیالیستها، تعداد بیشماری ملا نقطی ها و لافزنان کمونیست به دست آوریم. این همیشه آفتی در بین جنبشهای چپ ایران بوده است زیرا این افراد پس از آموختن و از بر کردن کلمات و سطرهای کتابها و رسالات کمونیستی، نمی توانند همه ی این معلومات را با هم پیوند دهند و با ذهنی که به صورت یک انباریِ پر شده از جملات از بر کرده که هیچگونه پیوستگی منطقی و علمی با یکدیگر ندارند هرگز قادر نیستند آن طور عمل نمایند که واقعا کمونیسم خواستار آن است.

در اینجا سخن بر سر خرده اختلافی که بین چپها وجود دارد نیست. بلکه بر سر وجود جریان سوسیالیستی است. حقیقت این است که در عصر هولناک امپریالیسم (که واقعا موجود و در اوج قدرت تاریخی خود قرار دارد)، ورود از عرصه ی کلام به عرصه ی عمل برای ایجاد یک جامعه ی فرا سرمایه داری کار آسانی نیست. عده ی افرادی که می توانند از عرصه تئوری به عرصه ی عمل پای بگذارند بسیار کم است ولی تمام آینده ی سوسیالیزم فقط بسته به وجود آنهاست. فقط آنها هستند که فاسد کننده ی توده ها نبوده بلکه رهبران واقعی مبارزه ی پرولتاریا در راه پایان دادن به بهره کشی انسان از انسان هستند.

شکی نیست که سوسیالیستها موظفند هوشیارانه مراقب وضع واقعی آگاهی و آمادگی تمام طبقه (نه اینکه تنها پیشاهنگ آن) و تمام توده ها ی زحمتکش (نه اینکه تنها افراد پیشرو آن) باشند اما وظیفه ی سوسیالیستها این نیست که خود را تا سطح قشرهای عقب مانده ی طبقه تنزل دهند. در این امر تردید نیست که سوسیالیستها باید خرافات بورژا _ دموکراتیک و پارلمانتاریستی خورده بورژوازی و بورژوازی را از افکار تک تک اعضای پرولتاریا پاک کنند.

وقتی بخواهند اپورتونیسم را به جای مارکسیسم جا بزنند بهترین راه برای فریب توده ها این است که التقاط گری به عنوان دیالکتیک وانمود شود زیرا بدین طریق رضایت خاطر کاذبی فراهم می شود و گویی همه اطراف و جوانب پروسه، همه ی تاثیرات متضاد و ... لحاظ گردیده و حال آنکه این شیوه هیچ گونه نظریه انقلابی و جامعی برای پروسه ی تکامل اجتماعی به دست نمی دهد.

این انتخابات گذشت اما به کوتاهی چشم برهم زدنی زمان خیمه شب بازی دیگری می رسد و باز صندوقهای رای همچون تابوتهای آگاهی بر سر دستها بلند می شود. انتخابات اخیر ایران یکی از حادترین حالتهایی بود که می توانست در این زمینه به وجود آید. سوسیالیستهای ایران نباید بگذارند چنین تجربه ای بی آنکه دقیقا بررسی شود به فراموشی سپره شود. اینک گرچه قیل و قال میدان سیاست ایران خوابیده است و حکومت و سبزها مشترکا در این میدان مراسم نماز جمعه، 13 آبان، 16 آذر، 22 بهمن و ... را برگزار می کنند اما این بدان معنا نیست که این میدان نباید یا نمی تواند دست کس دیگری باشد. من فکر می کنم بین پرولتاریا و روزی که مردم تصمیم بگیرند به جای انتخاب تکراری بین افراد، دست به یک انتخاب نهایی بین اندیشه ها بزنند اینقدر کمدیها و تراژدی های انتخاباتی وجود دارد که لازم باشد سوسیالیستها با به چالش کشیدن نظر و عملِ افراد و گروه ها پیرامون مساله انتخابات فضا را برای خروج از موضع «واکنش» سیاسی - اجتماعی صرف به «کنش» سیاسی - اجتماعی خود آماده کنند.

هر سوالی می تواند سوال بهتری را به دنبال خود به وجود آورد و هر جواب دقیقی که به یک سوال داده می شود می تواند به وجود آوردنده یک سوال دقیقتر باشد. فکر می کنم سوسیالیستها باید بتوانند به هر نحو ممکن چپهای وطنی را در موضع پاسخگویی سوالاتی مانند آنچه که در ادامه خواهد آمد قرار دهند. بعضی از این سوالات مختص چپهایی است که در شرکت در انتخاباتها ا ترویج می کنند و بعضی دیگر شامل حال مخالفان پروسه انتخابات هم می شود. بی شک جواب آنها به سوالات ما پسشهای دیگری را از طرف ما به دنبال خواهد داشت و همچنین سوالات ما از آنها پرسشهای آنها از ما را را به همراه خواهد داشت. این یک روند مثبت و حرکتی روبه جلو است که به نظر من باید از آن استقبال شود.

***

سوالات ما از شما:

1: ویژگی توده ها عبارت است از ناآگاهی و زودباوری بنابراین آیا تبلیغ سوسیالیزم برای مقابله با خرده بورژوازی و بورژوازی در حقیقت عملی ترین کار انقلاب نیست؟

2: بین بورژوازی و پرولتاریا، خرده بورژوازی قرار دارد. خرده بورژوازی به طور ناگریز و به حکم موقعیت اقتصادی و طبقاتی خود بین بورژوازی و پرولتاریا در نوسان است. قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در حال حاضر «خورده بورژوازی» ایران به کدام قطب نزدیک تر است و در جهت منافع کدام یک از این دو قطب عمل می کند؟

3: بعضی افراد و گروه های چپ مخاطب دعوت به انتخابات از سوی خودشان را مشخص نکردند و بعض دیگر مخاطبانشان را در حالت کلی «مردم» نامیدند.

دلیل واقعی روشن نشدن ماهیت مخاطبان از سوی بعضی از افراد و گروه های چپ شرکت کننده در انتخابات چیست؟

به طور واضح و دقیق منظور از «مردم» به عنوان مخاطب بعضی دیگر از افراد و گروه های چپ شرکت کننده در انتخابات چه کسانی است؟ آیا منظور از مردم خورده بورژوازی ایران نیست؟

کدامیک از افراد و گروه های چپ داخل و خارج ایران خود را در این جایگاه می پندارد (از نظر امکانات) که توانایی مخاطب قرار دادن «مردم» را داشته باشد؟

4: آیا آن دسته از چپهایی که در انتخابات شرکت کردند و ادعا کردند برنامه چپهایی که در انتخابات شرکت نکردند «همه يا هيچ» است خودشان با منطق «فقط احمدی نژاد نیاید هر کس دیگری که خواست بیاید » وارد بازی «همه يا هيچ» ی نشدند که دقیقا «همه» و «هیچ»ش بر یکدیگر انطباق کامل داشت؟

5: کسانی که شرکت در انتخابات را «تلاش براي مستعد سازي عناصري از درون ساختار براي افزايش تضاد ساختاري» معرفی کردند آیا ندیدند که اتفاقا بعضی تضادها در اثر راه ندادن همان عناصر به داخل ساختار خصوصی حکومت به وجود آمد؟

6: چرا هیچ یک از کسانی که قبل از انتخابات دستشان در نوشتن بیانیه و مقاله روان شده بود و در مدح انتخابات و موسوی و بعضا کروبی با «مردم» صحبت می کردند! بعد از انتخابات نطقشان کور شد و به این سوال که حوادث بعد از انتخابات با یک طرح و برنامه به وجود آمد یا کاملا تصادفی بود جواب ندادند؟

7: چپهای حامی موسوی چرا هیچ وقت از تفاوت «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» موسوی و «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» احمدی نژاد چیزی برای «مردم» نگفتند؟

8: چرا افراد و گروه های چپ حامی موسوی منطقی برای این ادعای خود که «اقتصاد کوپنی موسوی تامین کننده ی منافع طبقه کارگر است» ارائه نکردند و نمی کنند؟

آن دسته از کسانی که ادعا کردند موسوی «چپ» است و اقتصاد او یک «اقتصاد سوسیالیستی» چه دلایلی برای اثبات ادعایشان دارند و آیا حاضر به مناظره پیرامون این موضع حاصل از «ناآگاهی محض» خود هستند؟

9: چپهای ایران دقیقا از چه زمانی تصمیم گرفته اند مجددا قدم به همان راه «چپ اردوگاهی» به تاریخ پیوسته بگذارند و از «سرمایه داری دولتی» دفاع کنند ؟

10: چه کسی توانسته است با ابطال کلیه اندیشه های سوسیالیستی « تقویت دولت» را وارد علمی کند که یکی از وظایف اصلیش «درهم کوبیدن دولت _ به عنوان بزرگترین ثمره سیادت سیاسی سرمایه داری _» است؟

11: چپهایی که در انتخابات شرکت کردند باید این سوال را جواب می دادند (و باید جواب دهند) که اصلا سیستم اقتصادی حاکم بر ایران را سرمایه داری می دانند یا نه؟

12: چپهایی که در انتخابات شرکت کردند باید توضیح دهند چرا معتقدند ساختار سیاسی ایران را مستقل از ساختار اقتصادی می دادند ؟ همچنین باید توضیح دهند در چه زمانی این پیروزی بزرگ در عرصه دموکراتیک نصیب مردم ایران شده است؟ اصلا این حرکت دموکراتیک منجر به خودمختاری عرصه سیاسی از چنگ اندازی عرصه ی اقتصادی در چه تاریخی شروع شده است و در چه تاریخی به نتیجه رسیده است؟ (توجه داشته باشید چپهایی که در انتخابات شرکت کردند خودشان دست به ارائه دلایل اقتصادی در توجیه شرکت در انتخابات و حمایت از موسوی زدند)

13: طبق چه منطق و چه فرآیندی ماهیت سرمایه داری ایران در حالتی که رئیس دولت ایران محمود است با سرمایه دولتی ایران در حالتی که رئیس دولت ایران میر حسین است تفاوت می کند؟

14: اصولا تفاوتهای ریشه ای بورژوازی نظامی _ امنیتی سپاه با بورژوازی توسط سپاه کنار زده شده در چیست؟

15: آیا آمدن یا رفتن این یا آن مهره ی سیاسی می تواند تاثیری بر «منافع پرولتاریا» بگذارد؟

16: آنچه در فرآیند انتخابات( و اعتراضات پس از آن ) و حمایت چپهایی که به جنبش سبز (= جنبش طبقه متوسط شهری) نصیب پرولتاریا شد چه بود؟

گره خوردن خورده بورژوازی و بورژوازی به یکدیگر؟

سوار شدن لیبرالیسم جهانی بر گرده ی طبقه ی متوسط شهری ایران؟

به حاشیه رانده شدن مطالبات اقتصادی؟

رواج گفتمان لیبرالی در جامعه؟

میدان دادن بیشتر به بختک VOA و طنازان VOA در تاثیر گزاری سیاسی روی اقشار نا اگاه جامعه؟

له شدن سوسیالیستها و مبارزان طبقه ی کارگر توسط حکومت در حیاط خلوتی به اسم «حوادث اخیر»؟

17: پرولتاریا باید از اوضاع خارق العاده استفاده کند و حوادث پس از انتخابات برای پرولتاریای ایران اینچنین وضعیتی بود. دستها و قلمی که قبل از انتخابات به اسم پرولتاریا هرز شده بود و در حمایت از انتخابات و موسوی می نوشت چرا بعد از انتخابات برای پرولتاریا چیزی ننوشت و ترجیح داد برای ادامه ی زندگی انگلی خود میزبانش را پرولتاریا به خورده بورژوازی تغییر دهد؟

18: بسیارانی که به بهانه نبود پتانسيل انقلابي در ميان کنشگران اجتماعي به ارتش لیبرالها پیوستند می توانند لطف کنند و توضیح دهند چرا یا باید شرایط انقلاب حاکم باشد یا باید کلا در جریانات لیبرالی حل شوند؟ اجبار اتخاد این برنامه صفر و یک در چیست؟ چرا از نظر آنان بین یک انقلاب و دنباله روی از لیبرالیسم چیزی وجود ندارد؟!؟

19: آنانی که معتقدند «امکان است و نه یک هدف» در پاسخ به سوال چیستی و چرایی این «امکان»ی که با شرکت در انتخابات به دست می آید آنرا فراهم آمدن بستري لازم براي طرح آزادانه و کم هزينه تر مطالبات اجتماعي- اقتصادي تلقي مي کنند یه این فکر کرده اند که در سوی دیگر این نوع طرز فکر (یعنی این امکان) حاکمیتی قرار گرفته است که «تقلیل سطح کنش سیاسی – اجتماعی نیروهای رادیکال در حد اعمالی که "هزینه ی کمی داشته باشد" یا "بدون هزینه" باشد برایش یک هدف است »

20: اگر با شرکت در انتخابات پرولتاریا می توانست چیزی را تغییر دهد، شرکت در انتخابات برای پرولتاریا غیر قانونی و جرم اعلام نمی شد؟

در نقد همگرایی چپ وطنی با لیبرالیسم جهانی